بدو رفتم اتاقش. دیدم نشسته و داره با ترس اشاره میکنه به یکی از کوسن ها و میگه p .
حرف p رو تکرار میکرد و میگفت p مثل present!!!
اینم از عاقبت کلاس زبان.
من و دخترم ری راتو اشاره مي كني به باد که قصه سفرش کودکم را خواب کرده است |
p مثل present
پریشب با گریه از خواب بیدار شد طفلکی. ما داشتیم برنامه های انتخاباتی رو می دیدیم.
بدو رفتم اتاقش. دیدم نشسته و داره با ترس اشاره میکنه به یکی از کوسن ها و میگه p . حرف p رو تکرار میکرد و میگفت p مثل present!!! اینم از عاقبت کلاس زبان. [ چهارشنبه 22 خرداد1392 ] [ ] [ لیلا خجسته راد ]
[
] خواب رنگین کمان
امروز صبح برعکس همیشه تا صداش زدم بیدار شد. با هیجان گفت «داشتم خواب میدیدم.»
- الهی قربونت بشم، چه خوابی میدیدی؟ - خواب رنگین کمان رو میدیدم. شما داشتی می رفتی طرف رنگین کمان. خواب دیدم داریم می ریم شهر بازی، بعد رفتیم رستوران و پارک ارم و... * خیلی اوقات صبح ها ازش میپرسم خواب دیده یا نه. برام جالبه از خوابهاش بدونم و برام تعریف کنه. [ یکشنبه 12 خرداد1392 ] [ ] [ لیلا خجسته راد ]
[
] ماموریت روی زمین
مدرسهی ابتدایی که میرفتم علاوه بر درس، نقاشی و خطم همیشه از بقیهی بچههای کلاس بهتر بود. این رو وقتی میفهمیدم که معلم دفتر نقاشیمو می برد دفتر مدرسه و به بقیهی همکارهاش نشون میداد، یا منو صدا میزد پای تخته تا نقاشی بکشم و بقیه از روی دست من کپی کنند. دقیقا این صحنه رو یادمه که داشتم اصحاب فیل رو روی تخته می کشیدم. خوب یادمه... [ دوشنبه 6 خرداد1392 ] [ ] [ لیلا خجسته راد ]
[
] یک روز هنری
امروز کاغذ پشت کاغذ بود که توسط خانم با جعبهی آبرنگ بنده پر از نقاشیهای رنگ و وارنگ شد. یه خانم نقاش جدی:
[ چهارشنبه 25 اردیبهشت1392 ] [ ] [ لیلا خجسته راد ]
[
] چرا خوشت نیومد؟
پیش درآمد: هفتهی قبل با هم رفتیم یه تئاتر دیدیم.
موقع برگشت: - به نظرت تئاتر چه طور بود ری را؟ - خیلی خوب بود. بامزه و با حال بود. - واقعا؟ - آره. به نظر شما چه طور بود؟ - من خیلی خوشم نیومد. کار خیلی قوی نبود. ضعیف بود. حالا هر شب قبل خواب ماجرا داریم: - بیا راجع به یه چیز حرف بزنیم. - مثلا چی؟ - مثلا تئاتر. -خب؟ - چرا به نظر شما اون تئاتر خوب نبود؟ به نظر من که خیلی عالی و خوب بود. بگو چرا خوب نبود. - خب بهت گفتم که زیاد خوب بازی نمی کردن، کلا کار چندان جالبی نبود برای من ولی مهم اینه که شما خوشت اومده. اما اون ول کن ماجرا نیست. یه غلطی کردیم و صادقانه نظر دادیم! *** بیشتر روزها بعد از برگشتن از کلاس ری را با هم میریم توی حیاط و دوچرخه سواری می کنه. باغچهمون دو تا درخت توت داره که فکر کنم تنها مشتریهاش ما باشیم. یه درخت توت سیاه و یه توت سفید. دیروز قبل رفتن به پیک نیک باز رفتیم توی حیاط. یه مشت توت چیدم و شستم. با دوچرخه بهم نزدیک شد. مشتم رو روبه روش باز کردم و توتها رو بهش نشون دادم تا برداره. دیدم نگاهم میکنه: - شما چه قدر مهربونی! خندهم میگیره. - همهی مامانا مهربونن نونو. شما هم مهربونی توت ها رو با خوشحالی میخوره ولی دخترک مهربونم همیشه چندتاشو برای من میذاره... دیروز توی پارک طالقانی کلی خوش گذشت به ری را کنار کارن و البته یکی دو ساعتی هم پادرا بود.به ما هم خوش گذشت... پ.ن: گاهی ری را رو «نونو» خطاب میکنم. نمیدونم چرا؟!!! [ شنبه 21 اردیبهشت1392 ] [ ] [ لیلا خجسته راد ]
[
] ریرا
ریرا ...!
همگان به جستجوی
خانه میگردند،
"سید علی صالحی" [ سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ] [ ] [ لیلا خجسته راد ]
[
] |
|
|
[ طراح قالب: آوازک | Theme By Avazak.ir ] |